محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود

596

تحفه خانى ( فارسى )

[ 213 ] مقاله در بيان حمى دقى و ببايد دانست كه در اكثر تپ دقى انتقالى مىباشد و گاهى مفرد مىباشد و گاه مركب از تپ عفنى و بدترين دق آنست كه با او تپ خمس جمع شود و نبض در تپ و قى صلب و متواتر مىباشد و بعد از خوردن غذا در نبض قوت و غلظ زياده محسوس مىشود و ملمس بدن در اول حدوث بسيار گرم نمىباشد و هرگاه كه لامسه معالج بر ملمس عليل مكثف طويل بايد آن زمان احساس بحرارت و لذع مىكند و درين مرض مواضع شرائين اسخن از مواضع شرائين ديگر مىباشد و حرارت بعد از خوردن غذا اشتداد مىيابد و ازين جهت است كه حرارت مدقوق بعد از خوردن غذا اشتداد مىيابد طبيب غلط مىكند و منع غذا مىكند و عليل را هلاك مىكند و اين تدبير نمىكند مگر از جهال و هرگاه كه ازين درجه متجاوز شود ذبول و نبض زياده مىشود بحسب صلابت و صغر و چشمهاى عليل بغور مىرود و رمص كه مراد به آن خلم است مجتمع در كنج چشم مىشود و تيزيها كه در غضاريف مىباشد ظاهر مىشود از هر عضوى كه درو غضروف هست مثل سرشانه و بينى و گوش و پوست هر دو صدغ بر استخوان مىچسپد و پوست پيشانى كشيده مىشود و رونق از جلد و بشره تمام مىرود و بر روى و بشره و جلد مثل غبار چيزى مىنمايد و رفع حاجب بر صاحب علت ثقيل است و در قاروره بول روغن ظاهر است و صفايح نيز در بينى دقت و موى دراز مىشود و از جمله علامات تپهاى دق حدوث بسيار بيش است و چسپيدن پوست شكم به پشت و انجذاب ناخنها و بعد از آن حدوث اسهال ذوبانى و ريختن موى اعضا و بعده هلاك به اين مرتبه كه نهايت اوست و قريب